Skip to main content
search
بلاک چین

بلاک چین و آینده درخشان. در صورتی که به بلاک چین و کریپتوکارنسی ها علاقه مند هستید جلسات آموزشی فرهاد اکسچنج که توسط فرهاد مقدم سلیمی تهیه شده است را از دست ندهید.
چه چیز در انتظار بلاک چین است!

فساد، به مثابه تلاش برای رسیدن به سلامت مالی!

 فرهاد مقدم سلیمی

 در قسمت قبل گفتیم که شرط لازم – و نه کافی – برای اینکه یک سیستم نظیر به نظیر – P2P – تبدیل به بلاک چین شود این است
که درجه ی آزادی – Degree of Freedom – آن برابر با یک باشد.
یعنی کلیه ی اجزا آن امکان مشاهده و گزارش – View and Confirmation – داشته باشند.
در این صورت هر یک از اجزا آن بلاک چین یک لجر – Ledger – نامیده می شود.

 هنگامی که درجه ی آزادی سیستم بالا باشد سلامت – Integrity – آن بالا می رود.
هنگامی که درجه ی آزادی سیستم پایین باشد، سلامت سیستم خدشه دار می شود و اصطلاحا سیستم دچار فساد – Corruption – می شود.

 نکته اینکه فساد در سیستم های نظیر به نظیر به صورت حالت عدم وجود سلامت مالی – Integrity – در نظر گرفته نمی شود.

 فساد در سیستم نظیر به نظیر – P2P – با درجه ی آزادی پایین عبارت است از
تلاش هر یک از اجزا سیستم برای رسیدن به سلامت مالی – Integrity .
یعنی هنگامی که سیستم دارای درجه ی آزادی پایین باشد
هر یک از اجزا سیستم تلاش و عملی را برای ایجاد سلامت مالی و افزایش درجه ی آزادی انجام می دهد
که آن تلاش و عمل در حالت کلی “فساد” – Corruption – نام دارد.

 حدود پنجاه سال قبل (سال 1968) ساموئل هانتینگتون در مقاله ای با عنوان “فساد و مدرنیته” – Corruption and Modernization – به این نکته ی کلیدی در جوامع و سیستم های انسانی نیز اشاره کرد:

 CORRUPTION may thus be functional to the maintenance of a political system in the same way that REFORM is.

 در سیستم های سیاسی، فساد به مثابه تلاش برای ایجاد اصلاحات – Reform – برای نگهداری سیستم عمل می کند.

 از همین روست که فرهنگ عامه زشتی فساد را در جوامع مختلف تا حد ممکن کم کرده است.

مثلا در ایتالیا مردم عادی فساد را “یک هل کوچک” – spintarella – و در یونان “یک بسته ی کوچک” – fakelaki – و در فرانسه “یک گیلاس شراب” – pot-de-vin – و در مصر “پول سیگار” و در سوریه “پول یک فنجان قهوه” و در ایران خودمان “پول چای” یا “شیرینی” نامیده اند.

 توجه شود که با مطرح کردن نظریه هایی
چون “فساد به مثابه اصلاح (Reform)” از هانتینگتون و یا “فساد به مثابه روغن چرخهای توسعه” از لف (1964) – Leff – و لویی (1985) – Lui – هیچ کدام از تئوریسین های این نوع تفکر نخواسته اند که از زشتی فساد بکاهند و مبارزه با آن را به حاشیه برانند.
آنچه مد نظر بوده است پر رنگ کردن این تفکر است که مبارزه با فساد به تنهایی بی فایده است
زیرا فساد خود معلول است و نه علت و ابتدا به ساکن باید علل آن را درمان کرد.

 چنانچه درجه ی آزادی یک سیستم P2P پایین باشد، هر یک از اجزا تلاش خواهد کرد که در محدوده ی خود حرکتی را طراحی کند که منجر به آزادی عمل بیشتر او گردد.
اگر چه اجزا یک سیستم P2P صرفا از بیت و بایت تشکیل شده اند، لیکن پشت هر جزء یک موجود انسانی است که احتیاج به حرکت دارد و دارای منافع و احتیاجاتی است.
این حرکت طبعا جهت افزایش آزادی آن جزء خاص است.
لیکن چون درجه ی آزادی کل سیستم پایین تعریف شده است
حرکت یک جزء در جهت ایجاد درجه ی آزادی بیشتر، تخطی از قانون کل سیستم و نتیجتاً “فساد” به شمار می رود.

 کاملا واضح است که فساد ذکر شده از این جهت حاصل شده که یک جزء سیستم – Individual – بر خلاف قانون و مصالح کل سیستم – Whole – حرکت کرده است.
جزء در جهت درجه ی آزادی بیشتر (که منافع او را برآورده می کند) حرکت کرده، لیکن این درجه ی آزادی بیشتر برای جزء در جهت قانون و منافع کل سیستم نیست.
این یعنی فساد.

در صورتی که به بلاک چین و کریپتوکارنسی ها علاقه مند هستید جلسات آموزشیفرهاد اکسچنج که توسط فرهاد مقدم سلیمی تهیه شده است را از دست ندهید.

 می توان ثابت کرد که درجه ی آزادی پایین، هیچ گاه در جهت منافع و مصالح یک سیستم کلی نیست.

 استدلال به طور خلاصه و مفید این است که وقتی درجه ی آزادی پایین است، کسی بوده که این مصلحت و قانون را برای کل سیستم ایجاد کرده است.
بدون شک آن جزء از سیستم (یا گروهی از اجزاء) که این قانون را وضع کرده اند و درجه ی پایین آزادی را برای سیستم تعریف کرده اند
خود از درجه ی آزادی بالاتری برخوردار بوده اند.
چون اگر درجه ی آزادی آن جزء یا گروه از اجزاء در حد آزادی دیگر اجزاء بود، امکان وضع این قانون و مصلحت را نمی داشتند.
پس جزء یا گروه اجزایی در سیستم وجود دارند که درجه ی آزادی آنها بالاتر از دیگر اجزاست و این همان “فساد” هست.

 بنابراین درجه ی آزادی پایین فقط در جهت منافع و مصالح جزء یا گروه اجزاء با درجه ی آزادی بیشتر خواهد بود
و نه در جهت منافع و مصالح کل سیستم و گزاره ی ما در مورد سیستم های نظیر به نظیر – P2P – ثابت می شود
که درجه ی آزادی پایین، هیچ گاه در جهت مصالح و منافع یک سیستم کلی – Wholistic System – نیست.

اولین بار که صحبتی از بیت کوین به گوشم خورد، قیمتی حدود 30 دلار داشت.
اولین بیت کوین هایم را حوالی 30 دلار خریدم.
آن زمان کلی حرف و حدیث داشت و صحبت های مختلفی در بین بود.
گفتم یا شانس و یا اقبال.
چند تا بیت کوین خریدم و منتظر ماندم تا به سود برسد.
فارکس کار بودم و ادعای “تریدر” بودنم گوش فلک را پر کرده بود.

اما چشمتان روز بد نبیند.
در ظرف مدت کمی بیت کوین سقوط کرد و شد 2 دلار!
کلی ضرر ماند روی دستم. پایان سرمایه گذاری اولم در بیت کوین در حد مارجین کال بود.

در صورتی که به بلاک چین و کریپتوکارنسی ها علاقه مند هستید
جلسات آموزشیفرهاد اکسچنج که توسط فرهاد مقدم سلیمی تهیه شده است را از دست ندهید.

 دیگر طرف بیت کوین نرفتم تا وقتی که حدود 1000 دلار شده بود.
دوباره تب و تاب بیت کوین آمده بود
و در محافل زیادی در بین دوستان صحبت از بیت کوین بود
که ظرف مدت کمی از 2 دلار به 1000 دلار رسیده بود!

 از بخت بد، از همان روز که ما بیت کوین را حوالی 1000 دلار خریدیم ، یک تاپ حسابی ساخت و به قدرت خدا حتی یک دلار هم بالاتر نرفت.
شروع کرد به پایین آمدن – چه پایین آمدنی – و رسید به 200 دلار.

 این بار اما دیگر بازار را رها نکردم.
علیرغم ضررهای اولیه ماندم و هر چه بیشتر در مورد بلاک چین و علت پیدایش بیت کوین دانستم
بیشتر متقاعد شدم که آینده ی سیستم مالی در دستان بلاک چین و سیستم های مبتنی بر این تکنولوژی خواهد بود.

از آن موقع تا کنون کمابیش در تمام احوال در پوزیشن Buy (خرید ) بوده ام
و جز در اندک مواقعی که بازار یک سیگنال Sell (فروش) بی بروبرگرد داشته است، عموما شعار HODL را سرلوحه ی کارم قرار داده ام.
(هودل ها می گویند فقط بیت بخر و نگه دار).

 شاید هم اشتباه کنم و بقول وارن بافت 89 ساله، جزو احمق هایی باشم که در بازار بیت کوین به فکر روزهایی طلایی هستند.
وارن بافت – تریدر اسطوره ای – چندی پیش گفت به نظر او خریداران بیت کوین احمق هایی هستند
که امیدوارند بتوانند بیت کوین خریداری کرده را به احمق تر از خودشان بفروشند و سود کنند!

 اما بهرحال کل زندگی کردن یک ریسک است.
یک انسان همین که توانسته از بین چند صد میلیون اسپرماتوزویید پدر، راه به تخمک ببرد و تبدیل به موجود زنده شود
یعنی که قبلا در یک لاتاری با شانس یک به چند صد میلیون برنده شده است.

چرا انتظار نداشته باشیم که دوباره بتواند برنده شود؟

در صورتی که به بلاک چین و کریپتوکارنسی ها علاقه مند هستید
جلسات آموزشیفرهاد اکسچنج که توسط فرهاد مقدم سلیمی تهیه شده است را از دست ندهید.

 یکی از بزرگترین اختراعات بشر Decentralize کردن حکومت و زمامداری حاکمان بوده است.
این تکنولوژی در حیطه ی علوم انسانی اولین بار توسط متفکر فرانسوی مونتسکیو در کتاب “روح القوانین” مطرح شد
و یکی از بزرگترین اثرات را بر ایجاد دمکراسی و آزادی بشر از چنگال حکومت های توتالیتر داشت.

 منتسکیو با اختراع حکومت Decentralize نیروهای مختلف حکومتی را که در یک قوه تجمیع شده بود در بین سه قوه ی قضاییه، مقننه و مجریه توزیع کرد
و کشورهایی که توانستند به روح القوانین وی برسند و روح توزیع قدرت را درک کنند، پیشرفت چشمگیری برای بشریت ایجاد کردند.

 بلاک چین و کریپتوکارنسی های ایجاد شده بر بستر آن نیز قدم جدید بشریت برای Decentralize کردن قدرت های مالی است
که بشریت را احاطه کردند.
بلاک چین یک GPT – General Purpose Technology جدید است
که شواهد بسیاری تایید می کند که احتمال بسیار زیاد آینده ی سیستم های مالی دنیا باشد
(GPT ها تکنولوژی هایی هستند که دنیای بشریت را با یک پیشرفت و تغییر بزرگ همراه کرده اند. مثل اختراع چرخ یا ماشین بخار).

در صورتی که به بلاک چین و کریپتوکارنسی ها علاقه مند هستید جلسات آموزشیفرهاد اکسچنج که توسط فرهاد مقدم سلیمی تهیه شده است را از دست ندهید.

 سیستم مالی بدون سلامت مالی – Integrity – بی فایده است.
اما بلاک چین چگونه سلامت مالی را ایجاد می کند؟
مگر می شود بدون داشتن مرجع، بدون داشتن بانک مرکزی یا دولت یا حکومت و یا هر قوه ی فائقه ی دیگر که بتواند
به عنوان مرجع در نظر گرفته شود، سلامت و اعتماد مالی ایجاد کرد؟

 پاسخ به این سوال کلید حل معمای بیت کوین است.
علاقه من به بیت کوین از همین جا شروع شد.

بلاک چین

? در سال 1865 میلادی، سردبیر یک روزنامه ی آمریکایی در سرمقاله اش نوشت: ” اشخاص کاملا مطلع و آگاه می دانند که امکان انتقال صدا از طریق سیم امری محال است و حتی اگر بر فرض محال چنین چیزی هم عملی شود، هیچ فایده ی علمی در بر نخواهد داشت!”

… حدود ده سال بعد “تلفن” از آزمایشگاه الکساندر گراهام بل سر بدر آورد و جهان را دگرگون ساخت.

? یک اختر شناس و ریاضیدان بسیار مشهور کانادایی به نام Simon NewComb در مقاله ی معروفی نوشت: ” هیچ یک از ترکیبات احتمالی عناصر شناخته شده، هیچ یک از اشکال ماشین ها و شکل های شناخته شده ی انرژی را نمی توان طوری با هم تلفیق کردو از آنها ماشینی ساخت که انسان به کمک آن بتواند مسافت های طولانی را در هوا پرواز کند!”

… کمتر از یک سال بعد از این نقل قول، برادران رایت – Wright – با اولین هواپیمای جهان به هوا برخاستند.

? از همه بدتر، پیش بینی ارنست رادرفورد – Ernest Rutherford – کاشف و پدر ساختار هسته ی اتم بود. وی در سال 1933 میلادی، پیش بینی کرد که انرژی موجود در هسته ی اتم هرگز آزاد نخواهد شد!

… تنها 9 سال پس از این پیش بینی، اولین واکنش زنجیره ای هسته ای به وقوع پیوست. به جرات می توان گفت که اگر این پیش بینی رادرفورد، بسیاری از دانشمندان جوان را مایوس نکرده بود، شکافت هسته ی اتم بسیار زودتر اتفاق میفتاد.

? 25 سال قبل که من سه پاراگراف بالا را در کتاب تاثیر گذار و مهم “شوک آینده” نوشته ی “آلوین تافلر” خواندم، از دانستن این مطلب که شخصی مثل “سایمون نیوکام” و از آن مهمتر دانشمند بزرگی مثل “ارنست رادرفورد” – که قهرمان علمی آن دوران من بود – ممکن است اشتباه به آن بزرگی کند، کل پس زمینه ی فکری ام به هم ریخت.

? این “به هم ریختگی پس زمینه ی فکری” ، بعد ها خیلی به کار من آمد (بسیار لازم است که هر چند وقت یک بار در افکار و عقایدمان یک خانه تکانی مفصل کنیم یا چیزی باعث این خانه تکانی مفصل بشود!)

سالها قبل، وقتی در بورس تهران شروع به تحقیق در زمینه ی Psycho-Trade – یا استفاده از علوم روحی در بازار سرمایه – کردیم ، دانشمندان درجه یکی را داشتیم که وجود ارتباط با ارواح (با تعریف و متدلوژی خاص غربی آن) را تایید کرده بودند. کتاب معروف “انسان روح است نه جسد”، لیست بسیار قابل توجهی از این دانشمندان به دست داده بود : “سر اولیور لوج” – “سر آلفرد راسل والاس” – “ویلیام جیمز” و قس علیهذا – کسانی که عقایدشان را در حیطه ی تخصصی شان مورد قبول کلیه ی دانشمندان دیگر بود.

? لیکن با همان “پس زمینه ی به ریخته ی فکری” (عقاید خانه تکانی شده) به زودی دریافتیم که به احتمال بسیار بالا این دانشمندان نیز در این زمینه راه به خطا رفته اند. تحقیقات علمی (خصوصا تحقیقی که توسط دانشگاه هاروارد راهبری شد) ، همگی بر این صحه می گذاشت و قهرمانان کتاب “انسان روح است، نه جسد” مثل خانم “کراندن” و “اساپیا پالادینو” ی معروف از قرار معلوم در گفتار و کردار خود صادق نبودند و به راحتی توانسته بودند حتی دانشمندان خوش فکر را نیز تحت تاثیر قرار دهند.

? از مقدمه ی بالا می خواهم به دو نتیجه برسم:

⭐️ اول اینکه خیلی نباید پیش بینی هایی که قدرت انسان را در انجام کارها و رسیدن به رویاهایش محدود می سازد، جدی گرفت.

⭐️ دوم اینکه حتی برترین دانشمندان جهان هم ممکن است حرف هایی زده باشند و یا ایده هایی داشته باشند که سرتاسر اشتباه باشد.

? از نظر من صحبت های برخی مشاهیر بازار سرمایه ی جهان راجع به “بی فایده بودن بلاک چین”، “قلابی بودن بیت کوین” و “حبابی بودن قیمت کریپتو کارنسی ها” نیز در ردیف همین ها قرار می گیرد:

“استیون روچ – اقتصاد دان نامی – در مصاحبه ای بیت کوین را حباب بزرگ و خطرناک نامید” – “رابرت لئونارد گفت بیت کوین یک حباب نیست، خیلی بدتر از یک حباب است!” – بسیاری از روسای بانک های مرکزی جهان، در مقابل بیت کوین جبهه گرفته و آن را بسیار خطرناک و پرخطر ارزیابی کرده اند – بسیاری از سرمایه گذاران نامی به بیت کوین خندیده اند و هرگز آن را وارد سبد سهام خود نساخته اند.

? بانک مرکزی ایران نیز اخیرا خرید و فروش ارزهای دیجیتال را ممنوع کرد و به طور گسترده سایت های خرید و فروش کریپتوکارنسی ها و سایر ارزهای الکترونیک فیلتر شدند و درگاههای بانکی آنها مسدود شد (در واقع بانک مرکزی ما، قبل از رییس جمهور آمریکا و اسراییل دست به تحریم خود زد)

? نگاهی به نوع تغییرات محیط پیرامون ما و جهت پیشرفت جهان بشری به سمت آنچه “انبوه زدایی” – Demassifying – نامیده می شود، این مساله را برای ما روشن خواهد ساخت که هر گونه مقابله با تکنولوژی بلاک چین و ارزهای رمزنگاری شده، آب در هاون کوبیدن است.

بلاک چین چیست

نگاهی به نوع تغییرات محیط پیرامون ما و جهت پیشرفت جهان بشری به سمت آنچه “انبوه زدایی” – Demassifying – نامیده می شود، این مساله را برای ما روشن خواهد ساخت که هر گونه مقابله با تکنولوژی بلاک چین و ارزهای رمزنگاری شده، آب در هاون کوبیدن است.

? به نظرم، اساتیدی که بیت کوین را یک حباب بزرگ می خوانند، این قسمت از پیشرفت جامعه ی جهانی و سمت و سوی تغییرات نوین بشر را نادیده گرفته اند. آشنایی با این سمت و سو ، ما را به این نتیجه خواهد رساند، که تکنولوژی بلاک چین و فرزند کوچک آن بیت کوین یا هر کرپتوکارنسی دیگر ، تکنولوژی غالب آینده ای خواهد بود که به سمت “انبوه زدایی” می رود.

? انبوه زدایی – یا تمرکز زدایی و یا مرجعیت زدایی (Decentralization) به زبان ساده به معنی باز توزیع دانش، قدرت و ثروت در بین بلوک ها (یا تک تک آحاد) یک زنجیره از بلوک ها (یا جامعه) می باشد.

? دو – سه سال قبل سریال طنزی از تلویزویون پخش شد به نام “در حاشیه” ، ساخته ی آقای مهران مدیری که عملکرد پزشکان را در قالب طنز به انتقاد کشیده بود. این سریال – خواسته یا نا خواسته – در جهت “انبوه زدایی” – DeMassifying – حرکت می کرد و به همین خاطر نیز از سوی پزشکان (این خدایان سفید پوش!) با مخالفت های فراوانی روبرو شد. حتی وزیر بهداشت وقت با آن مقابله کرد و از مسئولین مربوطه خواست که این سریال که “هیبت” پزشکان را از بین می برد، ادامه نیابد.

? “هیبت زدایی” یکی از مظاهر “انبوه زدایی” است و پیشرفت جامعه ی بشری به سمت زدودن هر بیشتر “هیبت ها” و “انحصارات” نشانه گذاری شده است.

? تا همین 40 – 50 سال قبل، منابع پزشکی، همچون کتب اوراد و جن گیری، در پستو نگهداری می شد و جز پزشکان که خود را “حکیم” می نامیدند، کسی به آنها دسترسی نداشت. عموما در تمام نقاط دیگر دنیا نیز همین طور بود. پزشک برای خود یک رب النوع بود که بیماران مجبور به پرستش مقام او بودند. به تدریج که کتب پزشکی همه گیر شد و راه درمان بیماری ها در همه جا – علی الخصوص اینترنت – پخش شد، مقام رب النوعی پزشکان نیز تقریبا در تمام کشورهای جهان اول با چالش مواجه شد (بماند که در کشورهای کمتر توسعه یافته که هنوز “انبوه زدایی” جای خود را بخوبی پیدا نکرده، همچنان بیماران ساعت ها مجبورند در انتظار چند دقیقه ویزیت این خدایان سفید پوش وقت خود را تلف کنند). در کشور خودمان ایران نیز می بینیم که طلیعه های این چالش کم کم هویدا شده است (یک مثال آن محکوم شدن پزشک معالج آقای عباس کیارستمی).

? منابع فراوان علمی قابل دسترس همگان ، دستگاههای فشار خون که اکنون در هر خانه ای یافت می شوند، دستگاههای اندازه گیری قند خون که اکنون همه جا در دسترس هست و دهها اختراع و اکتشاف بشری در این زمینه، همه در جهت “انبوه زدایی” علم پزشکی بوده است. امکاناتی که تنها دو دهه ی قبل کسی فکر داشتن آنها را نیز نمی کرد.

? نه فقط پزشکی که تمام علوم و رشته ها و انحصارات و هیبت ها، همه در حال زدوده شدن هستند و جهت پیشرفت بشری همواره به این سمت بوده است. تقریبا در تمام زمینه های علمی، دانشی که به شدت تحت انحصار متخصصان قرار داشت، رفته رفته از کنترل آنها خارج می شود و در اختیار عموم قرار می گیرد.

? تا همین چند سال قبل، بعد از نوشتن هر متن آرزوی هر نویسنده ای این بود که چند نفر پیدا شوند و نگاهی به متن او بیندازند. اما دریغ از حتی یک نفر. یعنی چطور می شد متنی را نوشت؟ چطور می شد آن را منتشر کرد؟ چطور می شد برای متنی که نوشته ای خواننده ای پیدا کرد؟

? اما جهت پیشرفت بشری، به سمت “انبوه زدایی” اکنون کار را به غایت آسان ساخته است. انتشار هر متن که زمانی تنها در انحصار انتشاراتی ها و مطبوعاتی ها بود، اکنون در اختیار هر کسی، حتی کودکان است. هر چه می خواهی بنویس و از طریق همین تلگرام یا دهها پیام رسان و وبلاگ و شبکه ی اجتماعی دیگر در بین ده ها – صدها – هزارها و میلیون ها نفر منتشر کن. صاف و ساده! مفت و مجانی! دیگر خبری از انحصار چاپ گر ها و چاپ چی ها و انتشاراتی ها نیست. دیگر امکان ممیزی وجود ندارد.

? زمانی بود که پخش هر فیلم و ویدئو منحصرا در اختیار صدا و سیما بود و اکنون پیشرفت بشری در قالب انبوه زدایی و انحصار زدایی، تک تک مردم را توانا ساخته که خود هر کدام یک صدا و سیما باشند. پیشرفت بشری ما را توانا ساخته که هر کدام برای خود یک تلویزیون، یک رادیو و یک رسانه ی مستقل باشیم. دیگر هیچ مرکزی، انحصار رسانه را ندارد. رسانه توزیع شده و از تجمع انبوه به در آمده است. این همان حرکت پیشرفت بشری به سمت “انبوه زدایی” است. تکنولوژی Decentralization انحصار صدا و سیما و هر مرجع رسانه ای دیگر در هر جای دنیا را در هم شکسته است.

زمانی بود که پخش هر فیلم و ویدئو منحصرا در اختیار صدا و سیما بود و اکنون پیشرفت بشری در قالب انبوه زدایی و انحصار زدایی، تک تک مردم را توانا ساخته که خود هر کدام یک صدا و سیما باشند. پیشرفت بشری ما را توانا ساخته که هر کدام برای خود یک تلویزیون، یک رادیو و یک رسانه ی مستقل باشیم. دیگر هیچ مرکزی، انحصار رسانه را ندارد. رسانه توزیع شده و از تجمع انبوه به در آمده است. این همان حرکت پیشرفت بشری به سمت “انبوه زدایی” است. تکنولوژی Decentralization انحصار صدا و سیما و هر مرجع رسانه ای دیگر در هر جای دنیا را در هم شکسته است.

? هیچ زمانی تعداد خرده کیش ها و خرده ادیان در جوامع بشری به این حد نبوده است. در سراسر دنیا هر کس که فکری به ذهنش رسیده، یک خرده کیش جدید با قوانین و تفکرات نو ایجاد کرده است. در همین تهران خودمان آنقدر حلقه ی کیهانی و کهکشانی (!) وجود دارد که تعجب را بر می انگیزد. یک نفر با یک وردی “سردرد” ها را معالجه می کند. یک نفر دیگر با استفاده “سنگ پا” توانایی درمان دیابت را کسب کرده است! و دیگری با استفاده از امواج کیهانی، زندگی جدیدی به همگان نوید می دهد.

? هیچ کدام هم همدیگر را قبول ندارند و ادعا دارند که حرف حق تنها نزد ایشان است و بس (عجیب آنکه همه ی این خرده کیش ها شعار عشق و دوستی و محبت دارند و در عین حال عملا در حال پاره کردن و دریدن یگدیگرند).

? حال اگر به آرامی افق دید را بالاتر بریم، وقتی که خوب نگاه می کنیم در عین کثرت، وحدتی در انبوه این عقاید می یابیم : اینها تماما در جهت پیشرفت بشری و “انبوه زدایی” و “مرکز زدایی” از ایمان و عقاید است. همچنان جهت پیشرفت بشری به سمت انبوه زدایی و Decentralization ثابت باقی مانده است.

? ?مرحوم “بلز پاسکال” در شاهکار فلسفی خود کتاب Pense’es خداوند را از طریق محاسبات آماری ثابت می کند و در یک استدلال جالب بر پایه ی حساب آمار و احتمالات نتیجه می گیرد که چنانچه “فقط یک درصد و نه بیشتر” حق با حضرت مسیح بوده باشد و خداوند وجود داشته باشد، آنوقت کاملا عقلانی خواهد بود که نتیجه بگیریم بهترین و پرسودترین کار دنیا، اعتقاد به خداوند است و با عمل به همان یک درصد احتمال، سعادت ابدی را بجای عذاب ابدی برای خود خریده ایم.

? آن مرحوم البته محاسبات آماری خود را با این آکسیوم (یا اصل موضوع) انجام داده بود که در دنیا جز مسیحیت کیش و آیین دیگری نباشد. بدون شک اگر می خواست در حال حاضر و با این همه عقاید و خرده کیش های مختلف در جهان محاسبات خود را انجام دهد، خود یکی از طرفداران پرو پا قرص تمرکز زدایی یا Decentralization می شد.

? اکنون که به طور مختصر با “انبوه زدایی” و سوگیری جهت پیشرفت بشری آشنا شده ایم، پر بیراه نیست که فکر کنیم جهت تغییر بانک ها و موسسات مالی نیز به سوی انبوه زدایی و تمرکز زدایی خواهد بود. به این معنی که بانک ها انحصار خود را از دست بدهند و به زودی “هر کس بانک خودش را داشته باشد” و درست مثل ایام قدیم، پولش را در بالش زیر سر بگذارد و با خیال راحت بخوابد.

? منتها این بار دیگر، پول مورد نظر، همیان پر از سکه ی طلا و نقره نیست. بلکه ارز دیجیتال و رمز نگاری شده است.

? شکی نیست که هیچ دولتی و هیچ بانک مرکزی در هیچ کجای دنیا، چنین تغییری را برنتابد. چه کسی از محدود شدن اختیاراتش خوشحال می شود؟ کدام نهاد انحصاری از انحصار زدایی خوشحال می شود؟ همانطور که پزشکان در مقابل “هیبت زدایی” سریال “در حاشیه” ساکت ننشستند. همانطور که صدا و سیما بارها جلوی پای سایت های رقیب مانند “آپارات دات کام” و امثال آن سنگ انداخت، طبیعی است که هر بانک مرکزی نیز در مقابل این ایده که “هر کس بانک خودش باشد” ساکت نخواهد نشست.

? روند پیشرفت بشری، اما راه خود را یافته است. پیشرفت بشری همانند رودخانه ای ست که در جهت خود می رود و هر گونه پایداری را در هم می شکند. لائو تزو – حکیم معروف چینی (که از قضا پزشک هم بود) – 2500 سال قبل گفت که مثل پولادی باش که دور آن پنبه پیچیده اند. یعنی در ظاهر نرم باش و در باطن سخت. در این صورت مثل آب خواهی بود و هیچ چیز در جهان یارای جلوگیری از رفتن و شدن تو را ندارد.

?اکنون تکنولوژی بلاک چین دقیقا همان تمثیل لائو تزو را به ذهن متبادر می سازد. بلاک چین نیز همان پولادی است که دور آن پنبه پیچیده اند. این تکنولوژی دقیقا همانند آب راه خود را از میان موانع مختلف باز می کند و پیش می رود. بلاک چین و فرزندان کوچک آن “بیت کوین” و دیگر کریپتو کوچولوها در حال جا انداختن این امکان هستند که “هر کس می تواند بانک خود را داشته باشد” بدون اینکه به بانک های رنگارنگ احتیاجی باشد. بلاک چین در حال انبوه زدایی و Decentralization از بانک ها و سیستم های عریض و طویل مالی جهان است.

بلاک چین دولتی و تضاد فلسفی

? فلسفه ی بلاک چین بر اساس تمرکز زدایی، مرجعیت زدایی و در یک کلام Decentralization بنا شده است. بنابراین هر گونه تلاش “دولت” ها جهت استفاده از آن عقیم خواهد ماند، به این دلیل ساده که عموم دولت ها بر پایه ی تمرکز و مرجعیت شکل گرفته اند. یک دولت در مسیر تمرکز گرایی حرکت می کند و بلاک چین در جهت تمرکز زدایی . طبعا این دو هیچ گاه نمی توانند در کنار هم قرار گیرند.

? یک نمونه ی شکست طرح دولتی بلاک چین در زمینه ی کریپتوکارنسی ها، “پترو” ارز رمزپایه ی ساخت دولت ونزوئلا ست. دولت ونزوئلا با هدف دور زدن تحریم ها و جذب سرمایه اقدام به صدور اولین ارز رمزپایه ی دولتی کرد. اما طبق شواهد موجود این اقدام یک شکست کامل بوده است (لااقل تا کنون). در آخرین اقدام، دولت ونزوئلا حاضر شد نفت خود را حتی با 30 درصد تخفیف به هند بدهد و در عوض “پترو” بگیرد که شرکت خریدار هندی حتی با 30 درصد تخفیف نیز حاضر به انجام این معامله نشد. سی درصد تخفیف در خرید نفت، خیلی زیاد است. وقتی کسی با چنین میزان تخفیف هم کریپتوی شما را نمی خرد، یعنی کریپتوی شما شکست خورده است.

? سیستمی که بلاک چین قرار است صحت و امنیت – Integrity – آن را تامین کند، یک سیستم توزیع شده – Distributed – یا غیر متمرکز – Decentralized – است. یک تعریف ساده برای سیستم Decentralized این است که هیچ گاه نمی توان آن را با فشردن یک دکمه خاموش یا روشن کرد. با این تعریف ساده به خوبی می توان متوجه شد که یک بلاک چین دولتی، اصلا بلاک چین نیست. بلاک چینی که دولتی باشد، یعنی که کلید روشن و خاموش آن دست دولت است (چون اصولا هچ دولتی در دنیا اینقدر آزاد اندیش نیست که بخواهد کلید روشن و خاموش سیستم خود را توزیع کند و یا دست کس دیگری بسپارد). وقتی هم که کلید خاموش و روشن یک سیستم دست دولت باشد، آن سیستم هر چیزی می تواند باشد، جز یک سیستم Decentralized .

? شفافیت، اصل اول بلاک چین است . اگر شفافیت نباشد، سیستم Integrity ندارد و وقتی یک سیستم Integrity نداشته باشد، اصولا یک سیستم بلاک چین نیست. یکی از علل شکست “پترو” که ارز رمز پایه ی دولت ونزوئلاست، همین عدم شفافیت است. هیچ کس نمی داند چه مقدار از این کریپتو عرضه شده است و کی عرضه شده است. هیچ گونه شفافیتی در کار نیست. اصولا اگر دولت ونزوئلا می خواست شفاف باشد و شفاف عمل کند، کارش به راه اندازی کریپتوکارنسی نمی کشید. دولتی که شفاف نیست، بهتر است وارد کریپتو کارنسی نشود. چون هیچ کس به دنبال سرمایه گذاری غیر شفاف نمی رود.

? بانک مرکزی ونزوئلا مدتهاست که میزان پول چاپ شده در کشور (نقدینگی) و بسیاری متغیرهای اقتصادی دیگر را اعلام نکرده است. در چنین فضای غیر شفافی، “پترو” در حقیقت یک کریپتوکارنسی نیست، بلکه واحد پول جدیدی است در کنار واحد پول رسمی کشور (بولیوار) با این تفاوت که پشتوانه ی واحد پول رسمی، طلاست (یا شاید یک زمانی طلا بوده است) و واحد پول غیر رسمی (پترو) قرار است که پشتوانه ی نفت داشته باشد. طبعا وقتی امکان خرید و فروش نفت در بازار هست، کسی در پی استفاده از پترو نخواهد بود.

? یک از ملزومات کریپتو ها، امکان mining آنهاست. یعنی که هر کس که عضو بلاک چین باشد، باید بتواند آن کرپیتو را تولید کند. لیکن چنانچه یک کریپتو دولتی باشد، ماینینگ آن کریپتو به معنی چاپ پول و دخالت در کار بانک مرکزی خواهد بود. چنین کاری در هیچ جای دنیا پذیرفته نیست و بنابراین اصولا یک کریپتوی دولتی، یا امکان پذیر نیست و یا بمثابه شیر بی یال و دم و کوپالی است که امکان mining ندارد. (البته برخی کریپتوهای جدید – مثل بیترولیوم که در سه ماه گذشته بالای 200% سود ایجاد کرد – اصولا امکان ماینینیگ ندارند و صد البته دولتی هم نیستند!)

? یکی از امکانات کریپتوکارنسی ها، این است که می توانند در شرایطی برای مقاصد پولشویی استفاده شوند. وقتی یک دولت از کریپتوکارنسی استفاده می کند، طبعا پنج نیت در نظر خواهد داشت:

  1. جبران کسری بودجه با خلق پول (از طریق فروش کریپتو)
  2. خلق یک پول جدید با واحد دلار که بتواند Devaluation ارز ملی را به خاطر عطش تورم انتظاری التیام بخشد
  3. مقابله با هژمونی دلار
  4. پولشویی بین المللی
  5. دور زدن تحریم ها

? وقتی شما به عنوان یک دولت می خواهید از کریپتوها برای مقابله با هژمونی دلار یا پولشویی بین المللی و یا دور زدن تحریم ها استفاده کنید، طبعا دو راه در پیش دارید. راه اول اینکه کریپتوی خود را به مردم کشور خودتان ندهید و صرفا به طور بین المللی در خارج از کشور برای آن بازار پیدا کنید. در این صورت مردم کشور خودتان دیگر امکان پولشویی با آن کریپتو را نخواهند داشت و در حقیقت فقط خودتان امکان پولشویی خواهید داشت.

این همان راهی هست که دولت ونزوئلا در پیش گرفته است و از همین جهت است که پترو را نمی توان با واحد پول ونزوئلا (بولیوار) خریداری کرد. پترو را فقط می توان با دلار آمریکا خریداری کرد.

? راه دوم این است که از اصل پراگماتیستی “جنگ کوچک – جنگ بزرگ” استفاده کنید. این اصل در یک جمله می گوید:

Lose the battle, Win the WAR

یعنی جنگ کوچک را بباز تا در جنگ بزرگ برنده شوی (برای رسیدن به اهداف بزرگ، اهداف کوچک را فدا کن). جنگ کوچک پولشویی محدود در داخل کشور و جنگ بزرگ مقابله با هژمونی دلار یا پولشویی بین المللی یا دور زدن تحریم هاست. برخی نشانه ها حاکی از این است که برخی کشورها، بدون سر و صدا و تابلو کردن خود و با کمک بخش خصوصی قوی از این روش استفاده می کنند. یعنی میزانی از پولشویی در داخل کشور را با آزاد کردن خرید و فروش کریپتو کارنسی ها و ای کارنسی ها ندید می گیرند( در جنگ کوچک شکست را می پذیرند)، تا بتوانند در جنگ بزرگ تر (مقابله با هژمونی دلار یا پولشویی بین المللی یا دور زدن تحریم ها) موفق باشند.

? زیان جنگ کوچک خانگی (مجاز اعلام کردن خرید و فروش ارزهای الکترونیک و رمزنگاری شده) را می توان با اجرای قوانین ضد پولشویی – KYC Process – به حداقل رساند، لیکن تلاش برای به صفر رساندن آن باعث قفل شدن و ناکارآمدی روش خواهد بود. حتی بزرگترین شرکت های ارز الکترونیک مثل پی پال آمریکا و وبمانی روسیه که کاملا رگوله و تحت نظارت هستند، درصدی از پولشویی را آگاهانه با دیده ی اغماض می نگرند.

? البته دولتی که هوشمندی استفاده از اصل “جنگ کوچک – جنگ بزرگ” را داشته باشد، آنقدر نیز هوشمند هست که خودش به نحو “تابلو” اقدام به صدور کریپتو ها نکند و این کار را به بخش خصوصی بسپارد.

… و صد البته دولتی که هوشمندی سپردن کارها و اعتماد به بخش خصوصی را داشته باشد، کارش به جایی نخواهد رسید که بخواهد با کریپتوها مشکلاتش را حل کند. کریپتوها التیام می بخشند، اما درمان نمی کنند.

? پاورقی: تضادهای فلسفی را جدی بگیرید. هر تفکر و اقدامی که از پایه تضاد فلسفی داشته باشد، دیر یا زود محکوم به شکست خواهد بود.

? در سال 1374 – یعنی حدود 22 سال قبل – به طور جدی در پی یک اسلحه بودم تا با آن کلیه ی بنگاهداران و دلالان املاک را بکشم.

? حدود سه سال قبل از آن در حالیکه هنوز دانشجوی دانشکده فنی بودم ، یک کارگاه تولیدی با سرمایه ی اندک راه انداخته بودم. اول جوانی و جاهلی بودم و عقیده ی راسخ داشتم که تنها پول حلال، پولی است که از تولید حاصل شود. هیچ گونه درآمد دیگری را حلال نمی دانستم. 20 ساله و شهره به راستگویی بودم. تا آن زمان حتی یک نماز شب قضا رفته نداشتم، نماز یومیه که جای خود.

? اما کار بدون سرمایه امکان پیشرفت نداشت. بنابراین آنقدر در گوش مادرم خواندم، تا با فروش تنها ارثیه ی پدری که خانه ای فکستنی در جنوبی ترین نقطه ی تهران بود، موافقت کرد.

? خانه را به کار تولید زدم و در سیل تورم سالهای 73 و 74 در مدت کمی ورشکست شدم. در همان مدت نیز قیمت خانه بیش از 2 برابر شد.

? به مادرم قول داده بودم که ظرف مدت کمی، یک خانه ی بهتر برایش بخرم. حالا نه تنها کل پول خانه و سرمایه ام را بر باد داده بودم، که با آن اوضاع تورم ، توان اجاره کردن یک خانه ی پست تر را نیز به زور داشتم.

? در آن زمان، یک دانشجوی رشته ی مهندسی یعنی یک “گاو شخم زن” کامل بودم (به مقالات “گاو شخم زن” که قبلا در همین کانال تلگرامی نوشتم رجوع کنید). کسی که می خواست مشکلات دنیا را با معادلات ریاضی و قوانین فیزیک حل کند و ارزشی برای علوم انسانی قائل نبود. کسی که دنیا را “تکنیکی ” و مثل گاوهای شخم زن، فقط از روبرو می دید و هیچ دید بنیادی و از بالا به وقایع نداشت.

? با همین دید گاوهای شخم زن، کل مشکلات تورم جامعه را در دلالی می دیدم و چون بزرگترین ضربه را از تورم مسکن خورده بودم، دلالان مسکن را بزرگترین دشمن خود و جامعه فرض می کردم. واقعا دنبال یک اسلحه بودم که بنگاهداران املاک را بکشم.

? در این زمان، دیگر چندان شهره به راستگویی نبودم و بلکه برعکس، داشتم شهره به دروغگویی می شدم. نمازهای یومیه در حال پاک شدن از برنامه ی روزانه ام بود، نماز شب که جای خود.

? وقتی شما یک بازنده ی تورم هستید، همه چیز به ضرر و زیان شما رقم می خورد. هر لحظه که می گذرد به زیان شماست. به عینه می بینید که هر کس سعی می کند از بار تورمی روی دوش خود بردارد و به دوش شما بیندازد. لیکن چون شما در آخرین زنجیره ی تورمی هستید، مجبورید تمام بارها را خودتان تحمل کنید و کسی نیست که از فشار روی شما بکاهد.

? صاحبخانه، بار تورمی خود را روی شما خالی می کند و کرایه و پول پیش را افزایش می دهد. بقال سر کوچه بار تورمی خود را روی شما خالی می کند و اجناس را گرانتر به شما می دهد. نانوا، راننده تاکسی و غیره و غیره همه بار تورمی خود را روی شما خالی می کنند چون شما آخر زنجیره ی تورمی هستید. یعنی ندارترین افراد. بدون کار و بدون سرمایه و بدون پشتوانه.

? صحبت از بالا رفتن قیمت خانه شما را عصبی می کند. صحبت از بالا رفتن قیمت دلار و سکه شما را عصبی می کند. صحبت از بالا رفتن قیمت لوازم خانگی و اتومبیل شما را عصبی می کند. چون هیچ کدام از اینها را ندارید و به چشم خود می بینید که هر روز در حال پسرفت هستید. اندک درصدی که روی قیمت ها می رود، مثل این است که تکه ای از گوشت شما را می کنند.

? همه جا صحبت از پول و سکه و دلار و خانه است و اینها شما را آزار می دهد. چون هیچ کدام را ندارید و هر لحظه در حال عقب گرد بیشتر در زندگی هستید. از همه کس عقب افتاده اید. به تدریج گوشه گیر و عصبی می شوید. به جای مجالس شادی به مجالس عزا تمایل پیدا می کنید و مکان های دوست داشتنی شما بهشت زهرا و هیات های مذهبی می شود. اما اینها هم مشکلی از شما حل نمی کنند.

? در این حال طبیعی است که دشمن دلالان و مردم دلال صفت شوید. چون در اولین نگاه، اینها هستند که تورم را ایجاد کرده اند و دائم به آتش آن می دمند.

?اما شما اشتباه می کنید. مسبب تورم و گرانی دلالان نیستند. اینها معلولان تورم هستند، نه علل آن.

? لیکن رسیدن به این دید بنیادی که مسبب تمام اینها ، نه دلالان و مردم عادی بلکه “سیستم حکومتی” (به معنی مجموعه ی State و Government) بوده است، حداقل 15 سال از بهترین سالهای عمر مرا در بر گرفت. زمانیکه به تدریج از تحصیل علوم مهندسی به مطالعه و تحقیق در علوم انسانی و اقتصاد تغییر جهت دادم.

? پس از مقدمه ی نسبتا طولانی بالا که به علت شرایط تورمی کنونی لازم به نظر رسید، توجه خود را باز می گردانیم به مقوله ی بلاک چین و دلالی:

? دلالی، چه آن را مفید و مولد بدانیم و چه غیر مفید و غیر مولد، با گسترش بلاک چین، به حاشیه رانده خواهد شد. زیرا بلاک چین، خود “دلال اعظم” است که از طریق سیستم Peer-to-peer و شفافیت بیش از حد خود، امکان حذف کلیه ی واسطه ها و دلال ها را دارد.

? دلالی، چه آن را مفید و مولد بدانیم و چه غیر مفید و غیر مولد، با گسترش بلاک چین، به حاشیه رانده خواهد شد. زیرا بلاک چین، خود “دلال اعظم” است که از طریق سیستم Peer-to-peer و شفافیت بیش از حد خود، امکان حذف کلیه ی واسطه ها و دلال ها را دارد.

? فرض کنید که در شرایط کنونی که دائم ارزش ریال کاهش پیدا می کند، قصد خرید دلار می کنید. اولین راهی که به طور سنتی پیش پای شماست مراجعه به یک صرافی (دلال ارز) است تا بتوانید از وی دلار مورد نیاز را خریداری کنید. شک نکنید که وجود چنین دلالی (که عقل بشری در طی سالیان متمادی بوجودش آورده) برای کار شما واجب است.

? یک صراف (دلال ارز) و مشتریان او سیستمی را تشکیل می دهند که یک سیستم تمرکز گرا یا Centralized نامیده می شود. در یک سیستم تمرکز گرا، تمام مشتریان به یک سرور اصلی (صراف) متصل هستند بدون اینکه با هم رابطه ای داشته باشند. مشتریان لزوما یکدیگر را نمی شناسند و این فقط سیستم مرکزی (صراف) است که مشتریان را می شناسد و مشتریان نیز او را می شناسند.

? در سیستم تمرکز گرا با خاموش کردن سرور اصلی کلیه ی سیستم خاموش می شود. اگر صراف (دلال ارز) مغازه ی خود را ببندد و دیگر خرید و فروشی انجام ندهد، دیگر نمی توان ارزی خرید یا فروخت و مشتریان نیز بدون ارز خواهند ماند.

? همانطور که مشاهده می شود در یک سیستم سنتی تمرکز گرا، وجود دلالی که مشتریان هم برای خرید و هم برای فروش اقلام خود به او مراجعه کنند و بتوانند به او اعتماد کنند ضروری است. در اینجا دلال نقش Server را در سیستم ما بازی می کند که اگر نباشد، کامپیوترهای دیگر راهی برای وصل شدن به یکدیگر ندارند.

? حال فرض کنید که یکی از دوستان با شما تماس می گیرد و اعلام می کند که مقداری دلار برای فروش دارد و از شما می پرسد که آیا تمایل به خرید دارید یا نه. در اینجا شما آگاهانه، صراف یا دلال را دور زده اید و به طور مستقیم وارد معامله با یک فروشنده ی دلار شده اید. این اولین گام برای تشکیل یک سیستم Peer-to-Peer است. یعنی سیستمی که اعضا در آن به طور مستقیم و بدون حضور دلال و واسطه یا قدرت مرکزی با هم ارتباط دارند.

? سیستم Peer-to-Peer یا P2P نوعی سیستم توزیع شده است که کاربران نهایی هر سیستم را بدون احتیاج به واسطه ها – middlemen – به هم متصل می کند. سیستم P2P به سرعت در حال از بین بردن نقش دلالان و واسطه ها و تبدیل شدن به “دلال اعظم” است.

? سیستم های P2P به تدریج اما با گامهایی استوار در حال جایگزین شدن بجای هر گونه کسب و کار واسطه ای هستند. این پدیده ی جهانی که Disintermediation یا “واسطه زدایی” نام گرفته است خیلی سریع در حال گسترش در کل جهان است.

? در یک سیستم P2P که مثلا برای صرافی ایجاد شده است، دیگر احتیاج به هیچ واسطه ای به عنوان صراف نیست. هر کس که قصد فروش ارز خود را دارد به طور مستقیم به یک خریدار نهایی متصل می شود و در این میان کارمزد دلالی به صفر می رسد. کسی که قصد خرید ارز را دارد نیز به همین منوال به طور مستقیم به فروشنده ی واقعی وصل می شود و بدون کارمزد و با بهترین قیمت ارز مورد نیاز خود را می خرد.

? اینجا اما یک مشکل اساسی بوجود می آید که مساله ی “صحت معامله” یا Integrity است. وقتی شما از یک صراف خرید ارزی خود را انجام می دهید، به او اطمینان دارید چون مجوزهای لازم را از مراجع ذیربط اخذ کرده است.

? اما در سیستم P2P طرف حساب شما شخصی است که هیچ گونه شناختی از وی ندارید. شخصی است که بیشتر از آنکه گوشت و استخوان باشد، از بیت و بایت تشکیل شده است. یک آیکون خالی روی اینترنت. چگونه می توان به وی اعتماد کرد و پول عزیزتر از جان را به وی سپرد؟

? پاسخ این سوال اساسی را بلاک چین فراهم کرده است:

? بلاک چین ایجاد کننده ی صحت و امنیت در یک سیستم P2P است.

? در قسمت قبل رسیدیم به اینجا که:

“بلاک چین ایجاد کننده ی صحت و امنیت در یک سیستم P2P است”

در ادامه این موضوع را هم از جهت فلسفی و هم از جهت تکنیکی بررسی خواهیم کرد.

? سلامت مالی که به زبان انگلیسی Integrity گویند، عبارت است از شرایطی که سیستم کمترین ریسک زیان – Risk of Loss – و بالاترین درجه ی آزادی – Degree of Freedom – و صداقت مالی (شفافیت) – Transparency – را دارد.

? یکی از شرایط اصلی ایجاد سلامت مالی در هر سیستم، درجه ی آزادی آن سیستم است که متاسفانه گاه به آن کمتر توجه می شود. هر چه درجه ی آزادی یک سیستم بالاتر باشد، قدرت تطبیق و تصحیح سیستم بالاتر می رود و به این ترتیب سیستم در مقابل عدم سلامت مالی (فساد) مقاوم می شود.

? ایجاد سلامت مالی در یک سیستم بدون ایجاد حداقلی از درجه ی آزادی و شفافیت ممتنع است. وقتی یک سیستم سلامت مالی ندارد، به این معنی است که درجه ی آزادی آن پایین است. وقتی درجه ی آزادی را بالا ببریم به صورت خودکار سلامت مالی بالا می رود.

? درجه ی آزادی یک سیستم توزیع شده – Distributed – امکان مشاهده – View – و گزارش دهی -Confirmation – هر یک از اجزا آن سیستم است. درجه ی آزادی یک سیستم بین دو میزان حداقلی و حداکثری صفر و یک نوسان می کند. درجه ی آزادی ‘صفر’ برای زمانی است که هیچ یک از اجزا سیستم امکان مشاهده و گزارش دهی – Confirmation – ندارند. درجه ی آزادی ‘یک’ برای زمانی است که کلیه ی اجزا سیستم امکان مشاهده و گزارش دهی دارند.

? شرط لازم برای اینکه یک سیستم توزیع شده ، “بلاک چین” باشد، این است که درجه ی آزادی کلیه ی اجزا آن “یک” باشد.

? در یک سیستم بلاک چین درجه ی آزادی هر یک از اجزا – که به آنها Ledger گوییم – برابر یک است. به این ترتیب هر یک از لجرها در سیستم بلاک چین آزادی مشاهده – View – و گزارش دهی – Confirmation – خواهند داشت.

? سیستم ایمنی بدن انسان بر اساس فلسفه ی بلاک چین بنا شده است. هر یک از سلول های بدن انسان دارای این درجه از آزادی هستند تا کوچکترین مشکل را به صورت “درد” به مغز منتقل کنند. وقتی که ما از آرامبخش ها و داروهای مسکن استفاده می کنیم و یا در حالت بی حسی های کامل و موضعی، درجه ی آزادی سلول های بدنمان را پایین می آوریم تا دیگر قادر به انتقال پیام به مغز (مشاهده و گزارش دهی) نباشند. در چنین حالتی البته تسکین موقت ایجاد خواهد شد. لیکن اگر به طور کلی درجه ی آزادی سلول های بدن را پایین آوریم امکان ارسال پالس های درد را به مغز نخواهند داشت و در صورت اولین مشکل، سیستم بدن ایمنی و صحت – Integrity – خود را از دست خواهد داد.

? وقتی درد یا مشکلی وجود دارد، اجزای یک سیستم باید بتوانند این را با آزادی مخابره کنند. در غیر اینصورت سیستم صحت – Integrity – خود را به سرعت از دست خواهد داد و فاسد – Corrupt – خواهد شد.

? یک جامعه نیز دقیقا همین کارکرد را دارد. اگر در یک جامعه هر کدام از اعضا بتواند مشکلات و مفاسد را رصد و گزارش کند و در مقابل کاستی ها اعتراض نماید، آن جامعه به سرعت مسیر خود را تصحیح خواهد کرد. لیکن چنانچه امکان اعتراض به مشکلات و گزارش آنها نباشد، به سرعت دچار فساد می شود و از مسیر اشتباه باز نمی گردد.

? خاطرم هست که چند وقت پیش از روزنامه نگار معروفی (آقای عباس عبدی) خواندم که ایشان اولین قدم برای اصلاح جامعه ی کنونی کشور از برخی مفاسد را باز کردن فضای صدا و سیما دانسته بود. این نظر به شدت با مبانی تعریف صحت و امنیت در بلاک چین مطابقت دارد. اگر فضای رسانه ای یک کشور باز باشد، به این معنی خواهد بود که هر یک آحاد آن کشور امکان مشاهده و ارسال گزارش را خواهد داشت و در این حالت درجه ی آزادی سیستم به یک رسیده و بسیاری مفاسد جلوگیری می شود. یک فضای باز رسانه ای اولین قدم برای ایجاد Integrity می باشد.

? در یک بلاک چین فضا کاملا برای لجرها باز است تا هر پالسی می خواهند ارسال کنند.

? توجه به این نکته بسیار حائز اهمیت است که هیچ سیستمی به خودی خود کامل نیست. بنابراین اگر درجه ی آزادی اجزای سیستم یک باشد، با گزارش شدن عیوب و پرداختن به آنها امکان تصحیح سیستم و پیشرفت آن به سمت بهتر شدن و تکامل ایجاد می شود و چنانچه درجه ی آزادی پایین باشد، چون هیچ مشکلی گزارش نمی شود، بنابراین هیچ عزمی نیز برای تصحیح عیوب و نواقص شکل نمی گیرد و وضعیت روز به روز بدتر خواهد شد.

? دمکراسی، یک از پر عیب ترین انواع سیستم حکومتی است. لیکن عموما در کل جهان بیشتر از سیستم های حکومتی دیگر مورد پذیرش قرار گرفته است، صرفا به این علت که قدرت تصحیح خود را دارد و از ابتدا فرض را بر این گذاشته که ناقص است.

فساد، به مثابه تلاش برای رسیدن به سلامت مالی!

? در قسمت قبل گفتیم که شرط لازم – و نه کافی – برای اینکه یک سیستم نظیر به نظیر – P2P – تبدیل به بلاک چین شود این است که درجه ی آزادی – Degree of Freedom – آن برابر با یک باشد. یعنی کلیه ی اجزا آن امکان مشاهده و گزارش – View and Confirmation – داشته باشند. در این صورت هر یک از اجزا آن بلاک چین یک لجر – Ledger – نامیده می شود.

? هنگامی که درجه ی آزادی سیستم بالا باشد سلامت – Integrity – آن بالا می رود. هنگامی که درجه ی آزادی سیستم پایین باشد، سلامت سیستم خدشه دار می شود و اصطلاحا سیستم دچار فساد – Corruption – می شود.

? نکته اینکه فساد در سیستم های نظیر به نظیر به صورت حالت عدم وجود سلامت مالی – Integrity – در نظر گرفته نمی شود.

? فساد در سیستم نظیر به نظیر – P2P – با درجه ی آزادی پایین عبارت است از تلاش هر یک از اجزا سیستم برای رسیدن به سلامت مالی – Integrity . یعنی هنگامی که سیستم دارای درجه ی آزادی پایین باشد، هر یک از اجزا سیستم تلاش و عملی را برای ایجاد سلامت مالی و افزایش درجه ی آزادی انجام می دهد که آن تلاش و عمل در حالت کلی “فساد” – Corruption – نام دارد.

? حدود پنجاه سال قبل (سال 1968) ساموئل هانتینگتون در مقاله ای با عنوان “فساد و مدرنیته” – Corruption and Modernization – به این نکته ی کلیدی در جوامع و سیستم های انسانی نیز اشاره کرد:

? CORRUPTION may thus be functional to the maintenance of a political system in the same way that REFORM is.

? در سیستم های سیاسی، فساد به مثابه تلاش برای ایجاد اصلاحات – Reform – برای نگهداری سیستم عمل می کند.

? از همین روست که فرهنگ عامه زشتی فساد را در جوامع مختلف تا حد ممکن کم کرده است.

مثلا در ایتالیا مردم عادی فساد را “یک هل کوچک” – spintarella – و در یونان “یک بسته ی کوچک” – fakelaki – و در فرانسه “یک گیلاس شراب” – pot-de-vin – و در مصر “پول سیگار” و در سوریه “پول یک فنجان قهوه” و در ایران خودمان “پول چای” یا “شیرینی” نامیده اند.

? توجه شود که با مطرح کردن نظریه هایی چون “فساد به مثابه اصلاح (Reform)” از هانتینگتون و یا “فساد به مثابه روغن چرخهای توسعه” از لف (1964) – Leff – و لویی (1985) – Lui – هیچ کدام از تئوریسین های این نوع تفکر نخواسته اند که از زشتی فساد بکاهند و مبارزه با آن را به حاشیه برانند. آنچه مد نظر بوده است پر رنگ کردن این تفکر است که مبارزه با فساد به تنهایی بی فایده است زیرا فساد خود معلول است و نه علت و ابتدا به ساکن باید علل آن را درمان کرد.

? چنانچه درجه ی آزادی یک سیستم P2P پایین باشد، هر یک از اجزا تلاش خواهد کرد که در محدوده ی خود حرکتی را طراحی کند که منجر به آزادی عمل بیشتر او گردد. اگر چه اجزا یک سیستم P2P صرفا از بیت و بایت تشکیل شده اند، لیکن پشت هر جزء یک موجود انسانی است که احتیاج به حرکت دارد و دارای منافع و احتیاجاتی است. این حرکت طبعا جهت افزایش آزادی آن جزء خاص است. لیکن چون درجه ی آزادی کل سیستم پایین تعریف شده است، حرکت یک جزء در جهت ایجاد درجه ی آزادی بیشتر، تخطی از قانون کل سیستم و نتیجتاً “فساد” به شمار می رود.

? کاملا واضح است که فساد ذکر شده از این جهت حاصل شده که یک جزء سیستم – Individual – بر خلاف قانون و مصالح کل سیستم – Whole – حرکت کرده است. جزء در جهت درجه ی آزادی بیشتر (که منافع او را برآورده می کند) حرکت کرده، لیکن این درجه ی آزادی بیشتر برای جزء در جهت قانون و منافع کل سیستم نیست. این یعنی فساد.

? می توان ثابت کرد که درجه ی آزادی پایین، هیچ گاه در جهت منافع و مصالح یک سیستم کلی نیست.

? استدلال به طور خلاصه و مفید این است که وقتی درجه ی آزادی پایین است، کسی بوده که این مصلحت و قانون را برای کل سیستم ایجاد کرده است. بدون شک آن جزء از سیستم (یا گروهی از اجزاء) که این قانون را وضع کرده اند و درجه ی پایین آزادی را برای سیستم تعریف کرده اند، خود از درجه ی آزادی بالاتری برخوردار بوده اند. چون اگر درجه ی آزادی آن جزء یا گروه از اجزاء در حد آزادی دیگر اجزاء بود، امکان وضع این قانون و مصلحت را نمی داشتند. پس جزء یا گروه اجزایی در سیستم وجود دارند که درجه ی آزادی آنها بالاتر از دیگر اجزاست و این همان “فساد” هست.

? بنابراین درجه ی آزادی پایین فقط در جهت منافع و مصالح جزء یا گروه اجزاء با درجه ی آزادی بیشتر خواهد بود و نه در جهت منافع و مصالح کل سیستم و گزاره ی ما در مورد سیستم های نظیر به نظیر – P2P – ثابت می شود که درجه ی آزادی پایین، هیچ گاه در جهت مصالح و منافع یک سیستم کلی – Wholistic System – نیست.

بلاک چین و سلامت مالی

? اولین بار که صحبتی از بیت کوین به گوشم خورد، قیمتی حدود 30 دلار داشت. اولین بیت کوین هایم را حوالی 30 دلار خریدم. آن زمان کلی حرف و حدیث داشت و صحبت های مختلفی در بین بود. گفتم یا شانس و یا اقبال. چند تا بیت کوین خریدم و منتظر ماندم تا به سود برسد. فارکس کار بودم و ادعای “تریدر” بودنم گوش فلک را پر کرده بود.

? اما چشمتان روز بد نبیند. در ظرف مدت کمی بیت کوین سقوط کرد و شد 2 دلار! کلی ضرر ماند روی دستم. پایان سرمایه گذاری اولم در بیت کوین در حد مارجین کال بود.

? دیگر طرف بیت کوین نرفتم تا وقتی که حدود 1000 دلار شده بود. دوباره تب و تاب بیت کوین آمده بود و در محافل زیادی در بین دوستان صحبت از بیت کوین بود که ظرف مدت کمی از 2 دلار به 1000 دلار رسیده بود!

? از بخت بد، از همان روز که ما بیت کوین را حوالی 1000 دلار خریدیم ، یک تاپ حسابی ساخت و به قدرت خدا حتی یک دلار هم بالاتر نرفت. شروع کرد به پایین آمدن – چه پایین آمدنی – و رسید به 200 دلار.

? این بار اما دیگر بازار را رها نکردم. علیرغم ضررهای اولیه ماندم و هر چه بیشتر در مورد بلاک چین و علت پیدایش بیت کوین دانستم، بیشتر متقاعد شدم که آینده ی سیستم مالی در دستان بلاک چین و سیستم های مبتنی بر این تکنولوژی خواهد بود.

?از آن موقع تا کنون کمابیش در تمام احوال در پوزیشن Buy بوده ام و جز در اندک مواقعی که بازار یک سیگنال Sell بی بروبرگرد داشته است، عموما شعار HODL را سرلوحه ی کارم قرار داده ام. (هودل ها می گویند فقط بیت بخر و نگه دار).

? شاید هم اشتباه کنم و بقول وارن بافت 89 ساله، جزو احمق هایی باشم که در بازار بیت کوین به فکر روزهایی طلایی هستند. وارن بافت – تریدر اسطوره ای – چندی پیش گفت به نظر او خریداران بیت کوین احمق هایی هستند که امیدوارند بتوانند بیت کوین خریداری کرده را به احمق تر از خودشان بفروشند و سود کنند!

? اما بهرحال کل زندگی کردن یک ریسک است. یک انسان همین که توانسته از بین چند صد میلیون اسپرماتوزویید پدر، راه به تخمک ببرد و تبدیل به موجود زنده شود، یعنی که قبلا در یک لاتاری با شانس یک به چند صد میلیون برنده شده است.

چرا انتظار نداشته باشیم که دوباره بتواند برنده شود؟

? یکی از بزرگترین اختراعات بشر Decentralize کردن حکومت و زمامداری حاکمان بوده است. این تکنولوژی در حیطه ی علوم انسانی اولین بار توسط متفکر فرانسوی مونتسکیو در کتاب “روح القوانین” مطرح شد و یکی از بزرگترین اثرات را بر ایجاد دمکراسی و آزادی بشر از چنگال حکومت های توتالیتر داشت.

? منتسکیو با اختراع حکومت Decentralize نیروهای مختلف حکومتی را که در یک قوه تجمیع شده بود در بین سه قوه ی قضاییه، مقننه و مجریه توزیع کرد و کشورهایی که توانستند به روح القوانین وی برسند و روح توزیع قدرت را درک کنند، پیشرفت چشمگیری برای بشریت ایجاد کردند.

? بلاک چین و کریپتوکارنسی های ایجاد شده بر بستر آن نیز قدم جدید بشریت برای Decentralize کردن قدرت های مالی است که بشریت را احاطه کردند. بلاک چین یک GPT – General Purpose Technology جدید است که شواهد بسیاری تایید می کند که احتمال بسیار زیاد آینده ی سیستم های مالی دنیا باشد (GPT ها تکنولوژی هایی هستند که دنیای بشریت را با یک پیشرفت و تغییر بزرگ همراه کرده اند. مثل اختراع چرخ یا ماشین بخار).

? سیستم مالی بدون سلامت مالی – Integrity – بی فایده است. اما بلاک چین چگونه سلامت مالی را ایجاد می کند؟ مگر می شود بدون داشتن مرجع، بدون داشتن بانک مرکزی یا دولت یا حکومت و یا هر قوه ی فائقه ی دیگر که بتواند به عنوان مرجع در نظر گرفته شود، سلامت و اعتماد مالی ایجاد کرد؟

? پاسخ به این سوال کلید حل معمای بیت کوین است. علاقه من به بیت کوین از همین جا شروع شد.

ارسال پاسخ