Skip to main content
search
گاوهای شخم زن در بازار مالی فارکس

? هفته ای نیست که من ایمیلی از یک نابغه ی جدید که روشی جدید برای معامله در فارکس کشف کرده و از من نظر خواسته ، دریافت نکنم. تمام این نوابغ نیز ادعا دارند که روش آنها بهترین آلگوریتم دنیاست و قادر است در هر شرایط بازار به سوددهی برسد! آن هم نه سود های سه و چهار درصد در ماه، بلکه سودهای دویست درصد و سیصد درصد در ماه!!

? ما در محاورات خودمان به این گونه نوابغ که می خواهند بازار را صرفا با “آلگوریتم” فتح کنند، می گوییم “گاو های شخم زن “.

? “گاوهای شخم زن” کسانی هستند که سرشان را پایین انداخته اند و فقط به فاصله ی یک متری جلوشان نگاه می کنند و شخم می زنند و فکر می کنند که دنیا همین فاصله ی یک متری جلو چشم آنهاست. فکر می کنند که تمام مشکلات عالم را می توان با “آلگوریتم” و ریاضیات حل کرد. بازار سرمایه هم که یکی از مشکلات عالم است، پس با یک آلگوریتم قابل فتح خواهد بود.

? شخم زن ها اکثرا دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های مهندسی هستند. بر ریاضیات مسلط اند و ضریب هوشی بالایی دارند. تنها مشکلی که دارند، این است که فقط جلوی پایشان را نگاه می کنند و با همین ابزار ریاضی و هوش خود می خواهند معادلات جهانی را حل کنند. نه به اطراف خود نگاه می کنند ، نه به پشت سر نظری می افکنند و نه این توانایی را دارند که مقداری افق دید را بالا آورند و از بالا به موضوع بنگرند.

?از آنجا که تسلط بر ریاضی به ایشان اعتماد به نفس کاذب داده، با اعتماد وارد بازار می شوند و همین اعتماد باعث بالا رفتن سریع آنها می شود، بی خبر از اینکه هر چه بالاتر روند، هنگام سقوط استخوان هایشان سخت تر خواهد شکست.

? گاوهای شخم زن فکر می کنند که دل آسمان باز شده و ایشان از آسمان فرود آمده اند تا با یک اندیکاتور بدیع و استفاده از انواع روش های تکنیکی و ریاضی، بازار سرمایه را فتح کنند و چشم جهانیان را مبهوت سازند. آنها می اندیشند که اهالی بازار اکثرا “بی سواد” هستند (چون آدمهای پولکی و سطحی هستند!) و بنابراین او که از یک محیط علمی به این بازار پای گذاشته با علم خود قادر خواهد بود که هرگونه شرایط را پیش بینی کند و برخلاف این “بی سوادها”، او قادر است سود بسیار خوبی از بازار کسب کند.

? غافل از اینکه کارگزاران فارکس و بازار سرمایه، با دیدن این گاوهای شخم زن، دست هایشان را به هم می مالند و چون یک عنکبوت از افتادن پشه در تارشان خوشحال می شوند:

“طعمه ی جدیدی آمده است که جیب های خودش و اطرافیانش را به راحتی می توان خالی کرد. چون یک “گاو شخم زن” است. “

? این آقا ، استاد در نوشتن “اکسپرت ادوایزر” – Expert Advisor – بود. فوق لیسانس برنامه نویسی داشت. اکسپرت هایی می نوشت که در آن یکجا از ده اندیکاتور تکنیکی استفاده شده بود. تمام شرایط بازار را لحاظ کرده بود. اکسپرت ایشان در بک تست عالی بود.

? اکسپرت ایشان که برای نرم افزار “متاتریدر” نوشته شده بود، در بازار روند دار – Trendy – کار می کرد. در بازار ساید وی – SideWay – کار می کرد. موقع اخبار کار می کرد. بک تست – BackTest – این اکسپرت در یک دوره ی ده ساله شاهکار بود. دراوداون – DrawDown – سیستم لامصب از 5% بیشتر نمی شد.

? روی همه ی جفت ارزها کار می کرد. روی همه ی تایم فریم ها کار می کرد. مثل بختک می افتاد روی چارت و پابه پای چارت می رفت و سود ایجاد می کرد. اما همه ی اینها در دمو – Demo – بود. در بک تست بود. در بازار واقعی نبود.

? این آقا استاد ریاضیات بود. استاد آلگوریتم بود. استاد برنامه نویسی بود. تا جاییکه که به تئوری مربوط می شد، کار او حرف نداشت. اما به عمل که می رسید… چه بگویم.

? اول با 500 دلار روی حساب واقعی شروع کرد. آن اکسپرت با آن همه بک تست درخشان، دو روز هم دوام نیاورد و حساب را کال مارجین – Call Margin – کرد. این آقا اما شکست را نپذیرفت. فکر کرد که اشکال از اکسپرت اوست. تغییراتی داد و دوباره شروع کرد. این بار با 1000 دلار.

? اما 1000 دلار هم به یک هفته نکشید و کال شد. …

? سرتان را درد نیاورم. این دوست ما در یک دوره ی دو ساله بیش از دویست هزار دلار پول خود و دوستان و آشنایان را بر باد داد و حتی تا موقعیکه به جرم کلاهبرداری به زندان افکندندش، هنوز فکر می کرد که یک جایی از اکسپرت او اشکال داشته است و اگر مقداری پول بیشتر نزدش می بود، می توانست با رفع نقص روش خود، به پول کلانی دست یابد!

? این آقا، اگر می توانست اندکی بالاتر آید و از بالا به کل قضیه نگاه کند، در می یافت که اصولا کسی که کارگزاری فارکس می زند، آن هم با لوریج یک به 500، عاشق چشم و ابروی او نیست که ماهی 200 درصد و 300 درصد سود به او بدهد. حتی ماهی یک درصد هم به او سود نمی دهد که هیچ، کل پولهایش را هم از جیبش خالی می کند.

? او این واقعیت آشکار را ندید، چون صرفا یک “گاو شخم زن” بود و فقط جلوی پای خود را می دید. این گاو شخم زن ما، هنوز که هنوز است، حتی در زندان، به این فکر است که سرمایه ای جور کند و این بار با روش جدید خود – که این بار دیگر کاملا بی نقص است! – بازار را فتح کند!

? – ” آقا دمت گرم با این نوشته هات … بزن بازار فارکس رو بترکون!!”

یک دوست “بورسی” پیام بالا را در حالی برایم فرستاد که در کنار آن چند تا لیچار آبدار هم بار فارکس و فارکسی ها کرد.

? گمان نمی کنم دشمنی “بورسی ها” – خصوصا دست اندر کاران سازمان بورس اوراق بهادار – با بازار فارکس، به علت دلسوزی ایشان برای ضرر دیدگان این بازار باشد، که اگر اینطور بود ابتدا می بایست دلسوز ده ها و بلکه صدها سرمایه گذار خردی می بودند که به طور رایج در بازار بورس تهران به خاک سیاه نشسته و همچنان می نشینند. بنابراین علت مخالفت سازمان بورس با فارکس را باید در جاهای دیگر جستجو کرد.

? یک نکته ی اساسی که در اینجا مغفول مانده و شاید اول بار توسط من در اینجا مطرح می شود، این است که اصولا ورود “سازمان بورس” به بازار فارکس و دخالت در آن (مثلا غیر قانونی اعلام کردن فارکس و تعقیب فارکس کاران به موجب بند 1 ماده ی 49 قانون اوراق بهادار)، امری غیر قانونی است.

? ماده ی یازده قانون پولی و بانکی کشور مصوب 18/4/51 – آخرین اصلاحات 21/10/92 در این مورد به طور غیر قابل تفسیری تاکید دارد:

بند ج – “تنظیم مقررات مربوط به معاملات ارزی ” و تعهد یا تضمین پرداخت های ارزی با تصویب شورای پول و اعتبار و هم چنین “نظارت بر معاملات ارزی” به عهده ی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران است.

? مطابق قانون صریح فوق، معاملات ارزی و فارکس تحت نظارت و شمول قانونی بانک مرکزی است و بنابراین هر گونه ورود سازمان بورس به این بازار فاقد محمل قانونی است.

? اینکه بنده نیز در سری پاورقی های “گاوهای شخم زن در فارکس” به “فارکس” تاخته ام، نه از جهت دشمنی من با این بازار، که از جهت ایجاد دید و نگرش درست نسبت به بازار در جوانان و تازه کاران بوده است.

? بر خلاف تصور آن دوست بورسی، قصد من تخریب فارکس نبوده است، بلکه سعی در اصلاح نگرش و روش در یکی از بزرگترین بازارهای مالی جهان را داشته ام. طبعا هر گونه نوسازی، بدون خراب کردن برخی قسمت های ساختمان اصولا امکان پذیر نیست.

? در پاورقی گذشته انتقادی کردم راجع به دخالت بی جا و غیر قانونی سازمان بورس اوراق بهادار در بازار فارکس. گفتیم که فارکس (خرید و فروش ارز) طبق نص قانون زیر نظر بانک مرکزی است و دخالت سازمان بورس در زمینه ی فارکس تحت بند 1 ماده ی 49 قانون اوراق بهادار، امری غیر قانونی است.

? پاسخی که از دوستان سازمان بورس گرفته ایم به این صورت بوده است:

“وفق بند 24 ماده 1 قانون اوراق بهادار، مفهوم اوراق بهادار و ابزار مالی معادل هم در نظر گرفته شده است و بر اساس آن اوراق بهادار، هر نوع ورقه یا مستندی است که متضمن حقوق مالی قابل نقل و انتقال برای مالک عین و یا منفعت آن باشد. شورا اوراق بهادار قابل معامله را تعیین و اعلام خواهد کرد. بنابراین از آنجا که ابزارهای مالی بازار فارکس، جفت ارزها و یا ابزارهای مشتقه ی ارز از جمله قراردادهای آتی، اختیار معامله، خرید نوسان ارز و غیره می باشد، لذا مشمول تعریف قانون گزار از اوراق بهادار تلقی می گردند.”

? اشتباه محرز (و بلکه ی سفسطه ی) موجود در تفسیر دوستان بورسی ما در این جمله است:

” وفق بند 24 ماده 1 قانون اوراق بهادار، مفهوم اوراق بهادار و ابزار مالی معادل هم در نظر گرفته شده است”.

? “ابزار مالی” مفهومی بسیار گسترده دارد و “اوراق بهادار” نوعی ابزار مالی محسوب می گردد. نسبت “ابزار مالی” به “اوراق بهادار” به مثابه نسبت مفهوم کلمه ی “سازمان” و کلمه ی “سازمان اوراق بهادار” است. اگر چه “سازمان اوراق بهادار” یک “سازمان” محسوب می گردد، اما نمی توان گفت که هر سازمانی، همان سازمان اوراق بهادار است و نمی توان کلمه ی “سازمان اوراق بهادار” را با کلمه ی “سازمان” یکی دانست.

? به همین منوال، اوراق بهادار یک ابزار مالی است، اما نمی توان مفهوم اوراق بهادار و ابزار مالی را معادل هم در نظر گرفت.
توجه به متن قانون نشان می دهد که قانونگزار (بر خلاف دوستان حقوقدان ما در سازمان بورس) به این مساله کاملا عنایت داشته است.

زیرا بند 24 ماده ی یک قانون اوراق بهادار یک قید بسیار مهم نیز دارد:

“مفهوم ابزار مالی و اوراق بهادار در متن این قانون معادل هم در نظر گرفته شده اند”.

جمله ی بالا دقیقا نشان می دهد که قانونگزار محترم ، کاملا می دانسته که ابزار مالی یک مفهوم گسترده دارد و چنانچه در این قانون بکار رود می تواند تفسیرهای گوناگون را ایجاد نماید. زیرا حتی می توان اسکناس و پول نقد را نیز نوعی ابزار مالی دانست (و سازمان بورس به راحتی با همین تفسیر نادرست خود می تواند کلیه ی اختیارات بانک مرکزی را نیز داشته باشد!). به همین علت با این جمله خواسته که مفهوم “ابزار مالی” را محدود سازد به اوراق بهادار و نه چیز دیگر.

?برای همین در متن قانون آمده است که هر جای قانون صحبتی از “ابزار مالی” شده، مورد نظر اوراق بهادار هستند و نه صورت های دیگر ابزار مالی.

? به همین منوال وقتی در قانون بازار اوراق بهادار آمده است که:

“مفهوم ابزار مالی و اوراق بهادار در متن این قانون معادل هم در نظر گرفته شده اند”.

به این معنی نیست که هر ابزار مالی را ما اوراق بهادار تلقی می کنیم و قانون اوراق بهادار را به ابزار مالی دیگری تسری می دهیم. بلکه منظور این است که در متن قانون بازار سرمایه هر جا اشاره شد به ابزار مالی، باید بدانیم که منظور اوراق بهادار است و نه ابزار مالی دیگر.

? اگر مطابق تفسیر سازمان بورس، هر گونه ابزار مالی تحت نظر آنها باید باشد، بنابراین بانک مرکزی کلا باید دفتر و دستک خود را جمع کند و تمام اختیارات خود را به سازمان محترم بورس اوراق بهادار بدهد، به این دلیل ساده که پول و ارز و چک و سفته هم جزو ابزار مالی هستند!

? سازمان بورس اوراق بهادار قانونا متولی فارکس در کشور نیست.

? قصد من این است که بحث حقوقی مربوط به فارکس ادامه نیابد و ما زودتر بتوانیم به بحث اصلی مان که همان “گاوهای شخم زن در فارکس” باشد، برگردیم ، لیکن چون مساله ی دخالت سازمان بورس در “فارکس” یک مساله ی مهمی هست که متاسفانه ندیده ام هیچ جا بدان پرداخته شده باشد، تکمیل این بحث ، با اهمیت به نظر می رسد.

? مجددا استدلال جدیدی از سازمان بورس به ما رسیده است تا نشان دهد ورود سازمان بورس به بازار “فارکس” با محمل قانونی انجام می شود

“از سوی دیگر، بند 14 ماده ی 4 قانون اوراق بهادار، یکی از وظایف، اختیارات و صلاحیت های اختصاصی و انحصاری شورای عالی بورس را «اعطای مجوز پذیرش اوراق بهادار خارجی به بورس» بیان نموده است. لذا تنها مکانیسم و بستر منحصر قانونی برای معامله ی اوراق بهادار خارجی پذیرش این اوراق در بورس های رسمی کشور، آن هم صرفا با اخذ مجوز از شورای عالی بورس می باشد. با استفاده از مفهوم مقرره یاد شده سایر مکانیسم ها فاقد مجوز، ممنوع و جرم است. “

? متاسفانه و دقیقا مثل مورد قبلی که ما در قسمت چهارم این پاورقی بدان پرداختیم، این تفسیر از قانون به هیچ وجه صحیح نیست. متن قانون مطابق زیر است:

متن بند 14 ماده ی 4 قانون اوراق بهادا

وظایف “شورا” به شرح زیر می باشد:

اعطای مجوز پذیرش اوراق بهادار خارجی به “بورس”

معنی جمله ی فوق (بر خلاف تفسیر جهت دار و خلاف واقع سازمان بورس) به طور کاملا مشخصی این است که:

بند 14 ماده ی 4 قانون اوراق بهادار، بیان می کند که سازمان بورس حق و مجوز پذیرش و معامله ی هیچ نوع اوراق بهادار خارجی را ندارد “مگر اینکه شورای عالی بورس این اجازه را به طور موردی به او بدهد”.

? یعنی متن قانون برای این وضع شده تا “سازمان بورس” را تحدید نماید (و نه دیگران را) که بدون مجوز شورای عالی بورس، اوراق بهادار خارجی را در بورس عرضه ننماید (اصولا کسی غیر از سازمان بورس که نمی تواند اوراق بهادار جدیدی به بورس معرفی کند). به طور واضح این قانون راجع به خرید و فروش اوراق بهادار خارجی توسط دیگران منعی بکار نبرده است.

? واضح است که قانونگزار نیز چنین تفسیری از قانون بورس اوراق بهادار نداشته به این دلیل ساده و آشکار که:

“خرید و فروش اوراق بهادار خارجی توسط بانک مرکزی در بند ح ماده ی 7 قانون پولی و بانکی کشور مجاز شمرده شده و بر خلاف تفسیر سازمان محترم بورس از قانون به هیچ وجه مشروط به مجوز شورای عالی بورس نشده است. (دلیل از این آشکارتر نیاز است؟!)

و در این مورد سازمان بورس دچار تفسیر اشتباه شده است و از مفهوم مقرره یاد شده به هیچ وجه مستفاد نمی شود که سایر مکانیسم ها فاقد مجوز، ممنوع و جرم باشند.

? همچنان مشاهده می شود که سازمان بورس اوراق بهادار قانونا متولی بازار فارکس نیست.

⭐️ پا نوشت:

  • تقریظ در جهت مثبت و برای تعریف از چیزی ارائه می شود. طبعا ما در اینجا تقریظ معکوس داریم چون در جهت منفی به این مساله نگاه کرده ایم. الهام بخش من هنگام استفاده از “تقریظ معکوس” این بیت بیژن ترقی بوده که به قشنگی از “ترقی معکوس” سخن گفته:

از دست بوس میل به پای بوس کرده ای
خاکت به سر، “ترقی معکوس” کرده ای

حالا ما هم “تقریظ معکوس” کرده ایم!

? بحث مربوط به ملاحظات قانونی فارکس را در این قسمت می بندیم. صرفا چند نکته می ماند که لازم است تذکر دهم:

? با تمام اوصافی که ذکر کردیم و دلایلی که درباره ی غیر قانونی بودن ورود سازمان بورس اوراق بهادار به بازار فارکس برشمردیم، فعالیت با عنوان “کارگزار” یا “کارگزار معرف” همچنان در بازار فارکس غیر قانونی می باشد. مستند قانونی این مطلب نه قانون اوراق بهادار که “مصوبه شورای عالی امنیت ملی ” در 14 تیرماه سال 1390 می باشد. مطابق این مصوبه که هنوز نیز لغو نشده و به قوت خود باقی است فعالیت به عنوان “کارگزار” و “کارگزار معرف” در بازار فارکس غیر قانونی اعلام شده است. هر چند این مصوبه نیز اشاره ای به قانون اوراق بهادار ندارد .

? اصولا همین مصوبه نشان می دهد که سازمان بورس اوراق بهادار متولی بازار فارکس نیست. چون اگر بود، دیگر احتیاجی به مصوبه ی شورای امنیت ملی نداشتیم و از قانون اوراق بهادار همین نتیجه گیری را می کردیم. مصوبه ی شورای امنیت ملی به وضوح حرف های ما را تایید می کند که اصولا بازار فارکس ربطی به سازمان بورس اوراق بهادار و قانون اوراق بهادار ندارد.

? اگر چه فعالیت به عنوان “کارگزار” و “کارگزار معرف” (IB) در بازار فارکس غیر قانونی اعلام شده، اما فعالیت به عنوان “معامله گر” یا حتی “مشاور سرمایه گذار” و “سبد گردان” در بازار فارکس منع قانونی نشده است.

? البته سازمان محترم بورس اوراق بهادار از هر سه عنوانی که یاد کردیم (یعنی معامله گر و مشاور سرمایه گذار و سبد گردان) به عنوان “نهاد مالی” یاد می کند. استدلال سازمان محترم بورس اوراق بهادار این است که وفق ماده ی 28 قانون بازار اوراق بهادار، “نهاد های مالی” احتیاج به ثبت و گرفتن مجوز از سازمان بورس دارند و چنانچه شخص حقیقی یا حقوقی بدون مجوز و با یکی از عناوین نهاد مالی فعالیت کند، مشمول بند 1 ماده ی 49 قانون بورس اوراق بهادار خواهد بود.

? اما همانطور که در قسمت های قبل آوردیم، این مطلب راجع به “اوراق بهادار” است و نه بازار فارکس. بازار فارکس – بازار خرید و فروش ارز – مطابق نص قانون تحت قوانین بانک مرکزی است و ورود سازمان بورس به آن غیر قانونی می باشد.

? حتی اگر به اشتباه بپذیریم که قانون اوراق بهادار می تواند راجع به فارکس اعمال شود، اولا وفق بند 2-2 از دستورالعمل شناسایی و ثبت نهاد مالی مصوب همین سازمان بورس اوراق بهادار فقط نهادهای مالی نیستند که می توانند در اوراق بهادار سرمایه گذاری کنند و به فعالیت بپردازند (اشخاص دیگر نیز می توانند بدون مجوز در بازار اوراق بهادار فعالیت و سرمایه گذاری کنند). ثانیا وفق ماده ی 3-1 این دستورالعمل، کسانی که فعالیتشان عمده نیست و در ترکیب داراییشان اوراق بهادار کمتر از 50 درصد است، شامل تعریف نهاد مالی نمی شوند و احتیاج به مجوز ندارند. یعنی باز فعالیت به عنوان “معامله گر” و “سبد گردان” و “مشاور سرمایه گذار” در بازار فارکس طبق نص دستور العمل شناسایی و ثبت نهاد مالی احتیاج به مجوز از سوی سازمان بورس را نخواهد داشت.

? بد نیست استدلال دیگری از دوستان دایره ی حقوقی سازمان بورس را به عنوان حسن ختام بخوانیم

“بنابراین از آنجا که ابزارهای مالی بازار فارکس، جفت ارزها و یا ابزارهای مشتقه ی ارز از جمله قراردادهای آتی، اختیار معامله، خرید نوسان ارز و غیره می باشد، لذا مشمول تعریف قانون گزار از اوراق بهادار تلقی می گردند.”

?این اشتباه سازمان محترم بورس نیز کاملا محرز است . بعید است دایره ی حقوقی سازمان بورس نداند که متولی ابزارهای مشتقه ی ارز و معاملات آتی در جمهوری اسلامی ایران، طبق قانون بانک مرکزی جمهوری اسلامی است نه سازمان بورس و بنابراین خرید و فروش ارز به هیچ وجه مشمول تعریف قانون گزار از اوراق بهادار نیست.

? کافی است نگاهی به “آیین نامه ی اجرایی معاملات آتی ارز” ( که با یک سرچ گوگل به راحتی در اینترنت قابل دسترس است) بینداریم. این آیین نامه به درستی توسط “بانک مرکزی” تهیه شده است که متولی خرید و فروش ارز (فارکس) و ابزار مشتقه ی ارزی است و نه سازمان بورس اوراق بهادار و همین دلیل محکم کل اساس استدلال های سازمان بورس را زیر سوال می برد.

? در اینجا بحث حقوقی فارکس را به پایان می برم تا از جلسه ی بعد به موضوع اصلی “گاوهای شخم زن در فارکس” بازگردیم. شاید به نظر بسیار دوستان این بحث حقوقی لزومی نداشت. لیکن از آنجا که این بحث هیچ کجای دیگر انجام نشده بود، لازم دانستم برای اولین بار مطرح کنم تا مگر گرهی از کسی باز کند، در زمانیکه گرهش خیلی “کور” شده است.

? سوگیری جان بدر برده (Survivalship Bias) – قسمت اول

? یک بنده خدایی در محله ی ما ابتکار بخرج داده، حوضچه ای در حیاط رستوران خود ایجاد کرده بود و در این حوضچه ماهی پرورش می داد. مشتری که داخل رستوران می شد، ماهی های زنده را از داخل حوضچه انتخاب می کرد و همانجا ماهی بخت برگشته را جلوی چشم های مشتری می کشتند و کباب می کردند.

این کار حسابی گرفته بود و همیشه رستوران پر از مشتری بود.

به یک سال نکشید که در محله ی ما به تقلید از این رستوران، حداقل شش – هفت تا رستوران دیگر ماهی کباب زنده راه انداختند تا جایی که کلا این ایده “مفرغ” شد (کلا در مملکت ما خیلی رسم است که هر ایده ی طلایی را آنقدر تکرار می کنند که مفرغ شود. البته در ممالک دیگر هم قبل از قانون کپی رایت، همین عادت را داشته اند).

دو سال بعد ، کل رستوران هایی که تقلید کرده بودند، همگی ورشکست شدند و جمع کردند، اما رستوران اصلی هنوز پابرجا بود و مثل همیشه پرمشتری.

نکته ی اساسی که من قبلا به آن توجه نکرده بودم و قاعدتا تمام تقلید کنندگان از کار رستوران نیز به آن توجه نکرده بودند، این بود که در محله ی ما قبلا در سالهای گذشته نیز چندین رستوران ماهی زنده ی کبابی باز شده و همگی ورشکست شده بودند. در واقع رستوران موفق مورد نظر ما یک “جان به در برده” از میان تعداد زیادی رستوران بود که همگی کمابیش ایده ی ماهی زنده ی کبابی را دنبال می کردند.

? تمام رستوران هایی که ورشکست شدند دچار خطایی شدند که با عنوان علمی “سوگیری جان به در برده” یا Survivalship Bias نامیده می شود. اینها رستورانی را دیدند که بسیار موفق بود و نتیجه گیری کردند که اگر فروش ماهی زنده ی کبابی توسط یک رستوران اینقدر موفق هست، پس قاعدتا اگر ما هم همان را در رستوران خودمان ارائه کنیم، به همان نسبت موفق خواهد بود.

? خطای رستوران های ورشکست شده، این بود که توجه نکردند که رستوران موفق، صرفا یکی از چندین رستوران بود که این ایده را اجرایی کرده بود و تنها “جان بدر برده” از میان تعداد زیادی رستوران دیگر بود که همین ایده را اجرایی کرده و ورشکست شده بودند.

? خطای “سوگیری جان بدر برده” این است که تنها به نمونه ی موفق از یک گروه توجه کنیم (چون از مجموع شرایط جان سالم به در برده) و به باقی گروه که همه از بین رفته اند و شکست خورده اند توجه نکنیم. سوگیری جان به در برده (Survivalship Bias) یک خطا در استدلال است و زمانی پیش می‌آید که تنها بر روی افراد یا چیزهایی که از یک فرآیند انتخاب با موفقیت گذشته‌اند، تمرکز کنید و آن‌هایی را که نتوانستند عبور کنند و شکست خورده اند، عمدتاً به این خاطر که دیگر قابل‌مشاهده نیستند، نادیده بگیرید.

? نمونه ی دیگری از سوگیری “جان به در برده” را بارها و بارها در مکالمات روزمره می شنویم:

  • “جوون های امروزی، روغن نباتی می خورن! ما قدیمی ها روغن حیوانی می خوردیم. اینه که اینقدر بنیه مون قویه!!”

این استدلال کاملا خطاست و علت خطا در آنجاست که ما در زندگی روزمره “پیر”هایی را می بینیم که از کل شرایط زندگی گذشته ی خود “جان سالم به در برده اند”. ما میلیون ها قدیمی دیگر که صرفا با یک سرما خوردگی یا اسهال به رحمت خدا رفته و در زیر خاک خوابیده اند را نمی بینیم و بنابراین فکر می کنیم که همه ی قدیمی ها اینقدر خوش بنیه اند و از پس هر بیماری حتی بدون مراجعه به پزشک هم بر می آیند.

?از حدود هفتاد سال قبل تا کنون متوسط سن انسان از حدود 35 سال به حدود 70 سال رسیده است و ما این را مرهون پیشرفت بهداشت و علم پزشکی هستیم. یعنی تا همین هفتاد سال قبل شما هر چه قدر هم که خوش بنیه بودید امید به زندگیتان حدود 35 سال بود. نه بیشتر. طبعا در این دوران انسانهای 70 ساله و حتی صد ساله هم بودند. منتها اینها صرفا استثنا بودند و هزاران نفر در کنار آنها در سنین پایین جان خود را از دست داده بودند.

اینکه پدر بزرگ ما که از بین هزاران نفر جان سالم به در برده و هیچ دکتر هم نرفته و زنده مانده و روغن حیوانی هم خورده، نمی توان نتیجه گیری کرد که قدیمی ها همه تندرست و سالم بوده اند و امروزی ها همه از پدران خود کم بنیه تر و ناسالم تر هستند. زیرا هزاران نفر هم دوره ی پدر بزرگ ما بوده اند و به تلنگری از دنیا رفته اند و هیچ اینجا نیستند تا بتوانند شهادت دهند یا جزو نمونه ی آماری ما قرار گیرند.

? خطای سوگیری جان بدر برده، یکی از خطاهای اصلی اکثر اهالی بازار سرمایه و بازارهای مالی است. به جرات می گویم که چنانچه بتوانید این خطا را بشناسید و در زندگی از آن پرهیز کنید، یکی از قدم های مهم در جهت موفقیت در امور مالی را برداشته اید.

?در ادامه بیشتر راجع به این خطا در بازارهای مالی و فارکس صحبت خواهم کرد.

? آقای دکتر “علفی”، معتقد بود که اصولا پزشکی نوین به هیچ دردی نمی خورد و داروی کلیه ی امراض را باید در گیاهان و در کتب قدیمی جستجو کرد. ایشان از روی یک نسخه ی بسیار قدیمی متعلق به لااقل 1000 سال قبل و با ترکیب چند گیاه و علف، موفق به کشف دارویی شده بود که خود “درمان قطعی فشار خون” می دانست.

? یک دانشجوی رشته ی پزشکی که از قضای روزگار مرید جناب “دکتر علفی” ما بود، خواست تا به این کشف مراد خود ، صبغه و رنگ و بوی علمی بدهد. بنابراین یک آزمایش پزشکی را شروع کرد تا بتواند به طور علمی، کشف استاد و مراد خود را به اثبات برساند.

? روش دانشجوی پزشکی، کاملا علمی بود. او 50 نفر داوطلب پیر پیدا کرد که بیمار فشار خونی (هایپرتانسیون) بودند و رضایت دادند که برای آزمایش کارکرد داروی مخصوص “دکتر علفی”، این دارو را هر روز استفاده کنند و هر ماه گزارش فشار خون خود را بدهند.

? پس از پنج سال نتیجه ی استفاده از دارو فوق العاده بود. هنگام شروع متوسط فشار خون داوطلبان، 16 روی 12 بود و حالا بعد از 5 سال متوسط فشار خون ایشان به 13 روی 9 رسیده بود. این نتیجه، کاملا داروی معجزه آسای جناب “دکتر علفی” ما را اثبات می کرد. دانشجوی جوان، از این نتیجه کاملا رضایت داشت و هیجان زده بود و پایان نامه ی خود را بر اساس این تحقیق بزرگ تنظیم کرد.

? لیکن پایان نامه ی این دانشجو، در اولین بررسی رد شد. دلیل اساتید، کاملا ساده بود: دانشجوی جوان، در تحقیق خود گول سفسطه ی “سوگیری جان بدر برده ” را خورده بود. واقعیت ماجرا این بود که از 50 نفر داوطلب اولیه در این مدت 5 سال تحقیق، 12 نفر غزل خداحافظی را خوانده بودند و دانشجوی کم تجربه، آمار مربوط به این مردگان را به سادگی از میانگین خود خط زده بود. یعنی کسانی در آزمایش لحاظ شده بودند که از خوردن دارو، جان سالم بدر برده بودند.

? به این ترتیب داروی معجزه آسای جناب دکتر علفی، فقط روی کسانی کار کرده بود که در خلال آزمایش “زنده” مانده بودند! آنها که مرده بودند، ربطی به کار او نداشتند! دانشجوی جوان ما با خود استدلال کرده بود: آدم است دیگر. ممکن است بمیرد!

خدا را شکر که اساتید مافوق این دانشجو جلوی پروژه را گرفتند. یک آزمایش بدون لحاظ کردن نقاط ضعف و شکست و فقط با دیدن نقاط قوت و پیروزی، یک آزمایش صحیح و کامل نیست و می تواند به نتایج بسیار فاجعه باری بیانجامد.

? دکتر علفی مذکور، البته همچنان معتقد است که قدر او را ندانسته اند و داروی تمام امراض نزد اوست و همچنان مشغول گول زدن ساده دلانی است که راز سفسطه ی “سوگیری جان به در برده” را نمی دانند. اون معتقد است که آنها که در خلال آزمایش مرده اند، شامل قسمت و مشیت الهی بوده اند و این هیچ ربطی به دارو نداشته است. لیکن آنها که زنده مانده اند، حتما از تاثیر معجزه آسای داروی وی زنده مانده اند.

⭐️⭐️ با این استدلال به هر بیماری می توان هر چیزی را قالب کرد. اگر مرد که قسمت و مشیت الهی بوده و اگر خوب شد، معجزه ی چیزی بوده که ما به وی قالب کرده ایم!

? خطای اصلی این دوست ما که از قضا ریاضیدان قابلی هم می باشد، این بود که در دام “سوگیری جان بدربرده” در بک تست -BackTest- اکسپرت ادوایزر خود افتاد.

?بک تست کردن یک استراتژی به معنی آزمایش استراتژی خرید و فروش روی قیمت های قبلی یک یا چند سهم یا اوراق مشتقه می باشد.

? اولین و مهم ترین خطایی که در بک تست کلیه ی داده های هر سهم یا اوراق مشتقه روی می دهد خطای “سوگیری جان به در برده” است. به این معنی که ما فقط روی سهم یا بازه ی زمانی یی تمرکز کنیم که بک تست با موفقیت انجام شده است و کلیه ی موارد شکست و اصطلاحا fail شدن سیستم را از آمارگیری خود حذف کنیم.

? این یک خطای مهم و بسیار رایج در بک تست گیری است. مثلا اگر بک تست در تایم 1 دقیقه درست نباشد، آن را از نتیجه ی بک تست حذف می کنیم. یا اگر مثلا بک تست روی سهم یا جفت ارز (های) خاصی درست نباشد، آن را از جامعه ی آماری خود خذف می کنیم.

? نتیجه این خواهد بود که ما یک یا چند بک تست خیلی خوب داریم با هزاران درصد سود! در حالیکه ده ها و بلکه صدها بک تست با ضرر و زیان 100% را از نتایج خود به راحتی حذف کرده ایم و در کمال سادگی هم فکر می کنیم که بهترین استراتژی و برترین Expert دنیا را خلق کرده ایم (در واقع ما هم مثل دانشجویی که در مثال بالا آوردیم، کلیه ی آمارهای فوتی و مرگ و میر را از جامعه ی آماری خود حذف کرده ایم) .

خطای سوگیری جان به در برده، جلوی دیدن ضرر و زیان در بک تست یک استراتژی مالی را از شما می گیرد. اما این زیان و شکست کاملا واقعی است و به محض پای گذاشتن در دنیای واقعی به سرعت سراغ شما خواهد آمد.

? خطای “سوگیری جان بدر برده” در بازار مالی اشخاص فراوانی را بیچاره کرده است و متاسفانه همچنان به قربانی گرفتن مشغول است. مراقب خطای سوگیری جان بدر برده در معاملات و در زندگی خود باشید.

? البته که ایجاد یک بک تست که کاملا عاری از خطای “سوگیری جان بدربرده” باشد، کار بسیار سختی است. اما آیا این کار اصولا شدنی هست؟ و اگر بله چگونه؟

ارسال پاسخ